زن برده نیست

متن مرتبط با «مهربانش» در سایت زن برده نیست نوشته شده است

خندهu200cی مهربانش

  • نیلوبلاگ

    حس میکردم اینقدر بد شدم که دیگه توفیق انجام کار خیر رو ندارم؛ بعد از ظهر به دانشگاه رفته بودم که مقداری درس بخونم امّا نخونده بودم ناهارم رو ساعت 5 عصر خورده بودم خورش بادمجان بود و عجیب خوشمزه.ساعت 10 شب داشتم برمیگشتم خیابونهای تاریک، نمیu200eدونم چرا حتی ترس این رو نداتشم که خفت بشم. موسیقی گوش میدادم و سعی میu200eکردم روحیه خودم رو حفظ کنم. تا حالا اینقدر به این فکر نبودم که اعمالم چطور توسط دیگران قضاوت میu200eشه. با خودم میu200eگفتم این موقع شب دیگه هیچ آشغال جمع کنی هم نیست که کمک کن البت...

    ادامه مطلب