آقایون محترم (4) فالگوش

خرید بک لینک

سلام

فالگوش وایستادن رو دوست ندارم امّا یه روز کهتو یه اتاق منتظر یکی از دانشآموزام بودم (تدریس خصوصی) تو اتاق بغلی دو نفر واردشدن و داشتن صحبت میکردن این زیاد پیشمیاد امّا بیشتر بحثهای درسی هست کسی هم براش مهم نیست صداش شنیده بشه اصلاً کسیهم گوش نمیده منم بیتفاوت و آروم بودم (معمولاً خیلی بی صر و صدا هستم واحتمالاً اونا نمیدونستن من اونجام) در حال درس خوندن بودن بودم که یه دفعه نظرمبه گفتوگو اونا جلب شد.

پسره میگفت که رویا (اسمه تغییر دادم) خییدوستش داره ، چند سال بود که با هم بودند ، آروم آروم با هم صمیمی شدن (خب همیشههمینطوریه ) امّا عقد و ازدواجی نبوده دوست دختر و دوست پسر بودند . میگفت هر وقتکه رویا میدیدتش میپریده تو بغلش و بوسشمیکرده با هم همیشه بیرون بودند و از زمین و زمان با هم میگفتند کار به جاییمیرسه که دیگه رویا ، تو رویاش هم از پسره جدا نمیشد و اون پسره همه اینا رومیدونست و بعدش میبینه که اگه ادامه بده باید با رویا ازدواج کنه پس اینطور میشه که شونه خالیمیکنه و میگه همه چی تمام!!! ببینید مشکل مالی یا خانواده یا نبود علاقه رویابهش یا عیب و ایرادی در رویا هیچ کدوم وجود نداشتن

پسر دوم از از پسر اوّل پرسید پس چرا دست کشیدی؟

جواب داد میدونی یه حس ترسی هست که باید تا آخرعمرت با یه آدم باشی چیزی که از اوّل تصمیمش نداشتی یه حس مسئولیت میاره که منمنمیتونستم قبولش کنم

پسر دوم پرسید پس ساینا از کی شروع شد؟

گفت یک ماه بعد از رویا وقتی قرار بود با یکی ازدوستام و دوست دخترش بیرون بریم دوست دختر دوستم ساینا رو با خودش اورده بود و اینروند آشنایی ما بود بعدشم تو دانشگاه همدیگه رو میدیدیم و دوستیمون شکل گرفت.

پرسید رویا چی شد؟

گفت که رویا نمیتونست این چیزا رو بپذیره اصلاًباورش نمیشد اینقدر بهش فشار اومد که راهی بیمارستان شد ولی من نمیتونستم برگردمچون برمیگشتم باید باهاش ازدواج میکردم.

این موقع بود که دانشآموز من اومد و من نفسی راحت کشیدم چون از سر وصدای ایجاد شده اونا میفهمیدن یه نفر حضور داره وگفتههاشون رو تمام میکردند مثلیه اتاق شکنجه بود نه میتونستم حواسم رو پرت کنم نه میتونستم بهش بگم خفه شومرتیکه عوضی چون من متّهم به فالگوش ایستادن میشدم.

دانشآموز اومد و ما درس رو شروع کردیم امّااونا صحبت رو قطع نکردن!

اوّلش اهمیّت ندادیم امّا بعد دیدیم پسره دارهدربارهی اندام برهنه رویا صحبت میکنه که حاکی از این بود که اینا تاته روابط رفته بودند. دانشآموز ما هم یه بسیجی فعّال عصبانی بود.

با خودم گفتم اینا شانس آوردن از اوّل کار دانشآموزنبودش وگرنه یه دعوایی درست میشد که نگو ازش پرسیدم که صداشون مزاحمه اونم گفتآره منم کم نزاشتم با عصبانیت تمام داد زدم ساکت باشید.

اونا اوّلش مکس کردند بعدش واسه لج ما 3 دقیقه صحبترو به همون منوال ادامه دادند دیگه داشت دعوا میشد که از بخت ما یه دختر وارداتاقشون شد و اونا بحث رو قطع کردند. و ما نفس راحتی کشیدیم.

بعدش هم همشون رفتند و من خیالم راحت شد دوستنداشتم که قیافه اون پسر رو ببینم چون اونطوری میشناختمش و تحملش تو دانشگاه برامسخت میشد.

میدونید من به عنوان یه پسر درک میکنم اینکهوقتی ازدواج میکنی دیگه فقط متعلّق به خودت نیستی بلکه به همسرو خانوادت هم تعلّق داریامّا این نباید باعث فرار از ازدواج بشه یه امر طبیعی هست.

خیلی از دوستام معتقدهستند که ازدواج سنتّی امروزه جوابگو نیست و میخواند خودشون همسر آیندشون رو پیدا کنند مثلرابرت که میگه از الان شروع کرده و چندین مورد در حد تحقیق اوّلیه پیش رفته ونتیجه نگرفته. بعدش

میخواد دوستی رو شروع کنه و اگه اوکی بود ازدواج.

این دوستیها خیلی سریع پیش میره و روندشمتقریباً مشابه هست و حتّی ترفندهای تاثیر گذاشتن رو دخترها یا پسرها ؛ کافیه یکمبپرسید و بخونید اونموقع هست که میفهمید خیلی حرکتها از رو قصد هست و...

علاقهای به توضیحش ندارم چون آدم میتونه هماستفاده کنه هم سوء استفاده.

به هر حال من واسه رویا خیلی دلم سوخت وقتی کهچیزی که حتّی بدبینانهترین رویاهای خودت هم فکرش نمیکردی واست پیش بیاد کسی کهدوستش داری و همه چیزت رو در باهاش اشتراک گذاشتی (احساس ، آینده و ...) بهش اعتمادکامل داشتی و اونم بدون هیچ دلیلی شونه خالی کنه.

جدای از درد عاشقیش دیگه اعتماد کردن دوبارهواسه رویا خیلی سخته تازه اومدیم هم اعتماد کنه مگه چند درصد پسرا اون زن روحاضرند بپذیرند؟

داغی ماندگار رو قلبش مونده اونم واسه اینکه آقاخوشش نیومده تازه بدتر از اون وقتی اون تو این شُک بزرگ هست و با دکترها دست و پنجهنرم میکنه آقا رابطهی جدیدی شروع کرده.

حالا فکر من درست باشه یا غلط بنظرم باید حریمخصوصی رو بین دوستان جنس مخاللف نگه داشت تازه اونم واسه اونایی که اینترنتی هستند. تازه همین اینترنتیها هم سخته حریم رو کامل حفظ کردن البته شاید برای من که دوست هم جنس خودم هم ندارم سخت باشه رابرت هست امّا اون خیلی کم جواب میده شرلوک هم هست امّا اون همیشه خدا تو خودشه یه رامین داشتیم که رُک بهم گفت اون دوست دختر من نیست که به درد دل هام گوش بده :-" روحی هم می گه چقدر از درس صحبت می کنی و...

اصلاً به دوستدختر فکر نمیکنم اگه قصد ازدواجی در کار بود بعد از خواستگاری یهسری صحبتهای مهم اگه نتیجه اوّلیّه اوکی بود حالا طی دوران نامزدی بیشتر آشنامیشیم و بس.

البته اینم مشکل خودش رو داره چون فکر میکنم من دوراننامزدی یک سالی باید باشه تا بشه طرف رو شناخت وخیلیها بهم گفتند خیلی زیاده مگه دختر ملّت الافه تو هست یک سال معطّلش کنی وبعدشم ممکنه بگی نمیخوام اصلاً خیلیها معتقدن تو دوره نامزدی خیلی کارها صورتمیگیره و دیگه رو دختره اسم گذاشتی باید بگیریش من این منطق رو اصلاً قبول ندارمو طبیعی هست که بعضی از حریمها باید تا موقع ازدواج باقی بمونه به قولی پله به پلهبعدشم اگه یک سال بگذره خب من روزه آخر نمیگم مخالف ازدواجم هرچی مدّت نامزدیطولانیتر بشه معنیش اینه که به ازدواج نزدیکتر شدیم و اگه مشکلی باشه همون اوایلیا اواسط دوره نامزدی رابطه تمام میشه احتمال اواخر خیلی کمه. بعدشم آدما تو دورهنامزدی اون اوایل یک مقدار نقش بازی کردن برای بهتر جلوه دادن خودشون وجود داره.

به هر حال من این شیوه رو بهتر از اون شیوهمیدونم که باعث نابود شدن رویاهای یه دختر هست حالا هرچقدر هم بگیم دختر پسر نداره فکر میکنم احساس خانوم ها لطیفتر باشه و ما آقایون باید خیلی مراقب رفتارهامون باشیم ، بحشون فکر کنیم و محتاطانه رفتار کنیم

البته شاید ن خیل حساس باشم چون تو فضای مجازی شده که به خیلیا لطف کردم بعدش دیدم اون خیلی از کار من خوشش اومده تا یه مدّت خودم رو دور نگه داشتم یا تو دانشگاه هرکی اومده کارش رو را انداختم امّا بعدش یه مدّت سعی کردم با طرف هم سلام نکنم فکر کنم یکم بیشعور خطاب بشم تو دانشگاه :))

راستی این روشم .بر اساس دستورات دینمهم هست (من بحث رو دینی نکردم چون خیلیها ممکنه دینشون اسلام نباشه) و واسه مناین روش اوکی هست حالا کسی نمیتونه الاف ما بشه مشکلی نیست شما رو به خیر ما روبه سلامت اصلاً قرار نیست همه مثل هم باشند. طبیعی هست که من مریض نیستم الکی الکی بخوام بزنم زیر نامزدی و سعی احساس طرف مقابلم رو در نظر می گیرم امّا وقتی قراره فقط از روی قیافه و سطح تحصیلات یه نفر بری خواستگاری فکر می کنم یه مقدار زمان واسه شناخت نیاز باشه.

تازه حالا کی خواست ازدواج کنه من در حال حاضرتمام شرایط برای بدبخت کردن یه دختر رو دارا هستم نه خوشبخت کردنش :)) نمیدونم مادرم تو من چی دیده فکر میکنه از پس ازدواج برمیام نه خونه نه شغل نه سربازی نه وضعیت تحصیلی ... بیخیال.

الان خیلی زوده اصلاً تقصیر مادرم هست که همش مارو به فکر میاندازه و از گریههای شبانه ، ترس کنکورم و عقب موندگی کنکورم بیاطّلاع هست.

زن برده نیست...

ما را در سایت زن برده نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 5:11

صفحه بندی