درد و دلهای شاید تکرای
-
تاریخ: 1397/2/30 ساعت: 15:39
این ترم امید داشتم که جبران نمرههای بد پارسال رو انجام بدم ولی نشد. دیروز نمرههام که اومد که کف انتظارم نسبت به تلاش این ترمم بود خیلی ناراحت شدم و نمیu200eدونستم باید چی کار کنم :( خیلی سعی کرده بودم طی ترم روحیهام رو در مقابل مشکلات نگه دارم از پس درسها بر بیام و ... امّا نتیجه خیلی پایینتر از حد ...
دانشگاه نو یک ترمه
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 0:32
وقتی که خبر قبولی توی این دانشگاه رو دیدم دوستش نداشتم. نمیu200eخواستم برم. اون هم منو دوست نداشت و تا میu200eتونست من رو اذیت کرد که فکر انصراف از دانشگاه جدی به سرم زد و حتی در شرف اجرا بود. یادمه که کمک خدا بود و بس و مشکلات دانشگاه بعد از یک ماه حل شد و نیازهای اولیه من تو دانشگاه حل شد. گریه شو...
کمک با جیب خالی
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 22:10
از وقتی اومدم تهران یکی از دلخراشu200eترین صحنههایی که باهاش مواجه شدم افرادی بود که توی سطلهای زباله میu200eگشتند و دقیقاً نمیدونم با اون کیسههای بزرگ زباله چی کار میکنند.به هر حال دیدن کودکان دلخراشتر هستش؛ اونایی که تو این سن حقشون تحصیل و بازی کردنه. من آدم بد غذایی هستم و خیلی از غذاهای خوابگاه...
خندهی مهربانش
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 22:10
حس میکردم اینقدر بد شدم که دیگه توفیق انجام کار خیر رو ندارم؛ بعد از ظهر به دانشگاه رفته بودم که مقداری درس بخونم امّا نخونده بودم ناهارم رو ساعت 5 عصر خورده بودم خورش بادمجان بود و عجیب خوشمزه.ساعت 10 شب داشتم برمیگشتم خیابونهای تاریک، نمیu200eدونم چرا حتی ترس این رو نداتشم که خفت بشم. موسیقی گوش م...
اوّلین قدم
-
تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 14:22
قبل از هرچیز بگم هیجان زدهام بله خیلی هم هیجان زدهام به خاطر فکری که با مرور خاطرات دیروز عصر به ذهنم رسید. این فکر چیه؟ نخواهم گفت د: چرا؟ چون یه خواننده خیلی محترم دارم که با اینکه خصوصیترین چیزها رو از من میدونه حس میکنم اگه این تصمیم هم بدون
من:)
-
تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 14:22
الان دو هفته هست که من در مسائل سخت اعتقادی گیر کردم، از یک طرف دارم سعی میکنم انسان خوبی باشم و از یک طرف دیگه به شدت سست عنصر در مقابل هوسu200eهای این دنیا.به درسم لطمه بدی خورده و نمیدونم چطور باید جبرانش کنم. واسه خودم میu200eنویسم و پاک میu200eکنم. دائم ب
عاشورا 96
-
تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 6:09
پارسال محرم تو رفت و آمد بودم نشد عزادری کرد فقط یه شمعزنی داشتیم که حاجت برآورده نشد و از لحاظ روحی بهم ریختم و ...امسال من اصلاً تو پیشفرضم عزاداری نبودش و قصد کاری نداشتم شب تاسوعا بودش دوستم گفت که بریم بیرون خرید کنیم و کلی اصرار کرد منم برای اینکه تنها نباشه باهاش رفتم بیرون، بعدش یه جا دید دا...
خاطرات فردا
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 3:23
خاطرات فرداخاطرات فرداتشکّر از سه وبلاگنویسچت رومدستان مرئی http://khaterate-farda.blog.ir/ می نویسم هر آنچه را که می خواهم در خاطرم باقی بماند fa http://blog.ir/ //bayanbox.ir/preview/2664304471276770879/cloud-strife.jpg http://khaterate-farda.blog.ir/ Tue, 04 Jul 2017 18:28:59 +0430 http://khater
تشکّر از سه وبلاگنویس
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 15:47
سلام خب امروز 2 سال از اوّلین پست وبلاگی من میگذره، البته قبلش هم وبلاگ داشتم امّا به هدف کوتاه مدّت بودش و اصلاً در مورد خودم نمینوشتم. به هر حال عدو سبب خیر شد و من وبلاگ نویسی رو آغاز کردم. قبل از اینکه وبلاگ نویس بشم وبلاگ خون بودم د: مهسا یکی از اون سه نفری هست که میخوام ازش تشکّر کنم. مهس
چت روم
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 16:44
سلام راستش قرار بود یه پست برای تشکّر از 3تا از دوستان بنویسم ولی واجب دیدم که این پست که خیلی قبلترها دوست داشتم بنویسم رو بویسم. این پست خیلی خصوصیه پس در موردش نظری نمیخوام و پیشاپیش عذرخواهی من رو بپذرید. همین که تو دنیای تنهاییم کنارمید خیلی با ارزشه و برای این مطلب نظر نمیخوام. شاید این پست
دستان مرئی
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 19:59
دو الی سه روز پیش بود. ناامید از خودم بیشتر از هم خودباوری که از بین رفته و غروری که آروم آروم خورد شده بودش. در واقع ریشه خیلی از مشکلاتم از همین عدم خودباوری اخیرم هستش. نائل میگفت میدونی چرا امتحانها رو کامل میشی و نمودارها رو میشکونی؟ چون که میدونی این کارو میتونی بکنی. یا سید رضا میدونست م
امیلی و شخصیت آن
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 1:31
خب این فیلم رو تا همین چند شب پیش ندیده بودم :دی برای خودم عجیب نیست ولی احتمالا برای اونایی که از تعداد فیلمهای آرشیوم اطّلاع دارند احتمالاً عجیب باشه. راستش یه جور دید منفی داشتم نسبت به این فیلم و تئوریش در مورد عشق (ندیده و نشناخته حس بدی داشتم). ولی باید اعتراف کنم که اوّلین فیلمی هست که با اش
تولد 96
-
تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 3:56
یک بار این پست را نوشتم و خیلی ناراحتم که تا عکس رو انتخاب کردم بیان هنگ کرد و کل پستم پرید :( انگار قرار نیست اینجا پستی نوشته بشه به هر حال اینجا تنها جایی هست که خصوصیترین افکارم نوشته میشه و امکان داره خونده هم بشه. صحبت از تولدم بود که آخرای اردیبهشت بودش و من دوسال هست که نه کیکی میخرم و نه
نون پنیر گردو
-
تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 8:44
کوچیکتر که بودم هم وضع مالی بهتر بود و هم من خیلی ادعای باهوش بودن داشتم ، اسم دهن پر کن سمپادی هم روم بود بعدش من میگفتم پنیر رو فقط با گردو میخورم از هوش نداشته کم نشه :)) کارهای دیگه هم بودها مثلاً ترشی نمیخوردم مسواک برای تقویت حافظه و ... اصلاً اون مغز باید خوب نگهداری میشد :)) بعدش دیگه گذشت ا...
باز هم توفیق نشد :(
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 19:26
8 سال پیش بود که تو مسابقهای سوم شدم و کمک هزینهی سفر به مشهد رو برنده شدم ولی به خاطر کمک به هزینههای کلاس المپیادم کمک هزینه رو خرج کلاس کردم حالا هفته پیش بنری دیدم موسوم به اینکه ورودیهای جدید رو به اردوی مشهد میبرند ؛ خبری فوقالعاده خوشحال کننده که بالاخره بعد از 8 سال انتظار فرصت زیارت هستش ول...
آقایون محترم (4) فالگوش
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 5:11
سلام فالگوش وایستادن رو دوست ندارم امّا یه روز که تو یه اتاق منتظر یکی از دانشآموزام بودم (تدریس خصوصی) تو اتاق بغلی دو نفر وارد شدن و داشتن صحبت میu200eکردن این زیاد پیش میاد امّا بیشتر بحثu200eهای درسی هست کسی هم براش مهم نیست صداش شنیده بشه اصلاً کسی هم گوش نمیu200eده منم بیu200eتفاوت و آروم بودم...
هر چیزی که در جستن آنی آنی
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 5:11
سلام فرض کنید یک چراغ قدیمی توی انبار خونهی مادربزرگتون پیدا میکنید ، مشغول تمیز کردن آن هستید و همان داستان قدیمی واسه شما اتّفاق میافتد غولی از آن چراغ بیرون میاد و ... امّا ادامهی داستان رو بیایم یکم تغییر بدیم غول چراغ ما ایرانی هست دیگه باید یه فرقی با دیگران بکنه :D پس ادامه ماجرا رو اینطور فر...
نقد غیر حرفهای شیرشاه
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 5:11
راستش اصلاً قصد نقد کردن فیلمها رو به اون صورت ندارم و نوشتههام بیشتر بدرد اونایی میخوره که اون اثر رو دیدن تا اینکه میخوان ببینند(البته اگه اصلاً بدرد بخوره D: ) نام اثر : (The Llion King (1994 امتیاز از دیدگاه خودم : 9 (اطّلاعات کلّی فیلم با یه سرچ ساده بدست میاد پس اگه کسی براش مهمه خودش زحمتش بک...
باید در انتخاب خود دقّت میکرد
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 5:11
نمیدونم دقیقاً چند سال پیش بود حدس میزنم 8 سال یا 9 سال پیش بود تلویزیون داشت بچّههای المپیادی رو نشون میداد اون سال المپیاد جهانی تو ایران (اصفهان) بود. یکی از پسرا مدال طلا یا نقرهی جهانی گرفته بود باهاش حرف میزدند وقتی فهمیدی مدال گرفتی اوّلین کاری کردی چی بود؟ گفت به مامانم زنگ زدم بهش خبر دادم ...
گاهی تا جای پای دیگری نذاری درکش نمیکنی
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 5:10
ترم چهار بود و تو کلاس عمومی یک آقای میان سالی داشت بلند بلند بخشی از داستان زندگش رو برای دور و بریاش تعریف میکرد به طور خیلی خلاصه : ایشون کارشناسیو تو یه رشتهای که مربوط به زیست میشد رو گذرونده بود و برای ارشد رفته بود کانادا(نمیدونم بورس شده بود یا نه) ولی اونجا برای پایان نامهاش به دلیل نقص فنّ...